اين باد سنج انگار مثل سگي سمج پاچه ي باد را گرفته
من در مقابله با جريان مي نويسم
اين باد سنج انگار به باد مشكوك است مثل ماري تعقيبش مي كند 

من بر خلاف باد سنج مي نويسم

اين باد سنج همش به سمت باد مي دود
هميشه  عقب مي ماند كه نازش را بكشد
من بي ستايش، از دروغهاي باد سنج مي نويسم
باد رفته است
ديگر نمي وزد... جنبشي نيست
ديگر جهت نمي دهد اصلا هدايت نمي كند
باد سنج به من مي نگرد ...
من همان طور كه دوست دارم مي نويسم
در سكون مي نويسم از جريان
اين باد سنج انگار نمي داند كه باد پيكر ندارد
پيكر .... ندارد ... ندارد
من مي نويسم ...