زرشک

شمارش بی شمار

سال هاست كه روبروي آينه موهاي سفيدم را مي شمارم.اما هر چه مي شمارم تمام نمي شود.
انگار تمامي ندارند اين سفيدي ها. هرچه مي شمارمشان كم نمي شوند. مدام عدد كم مي آورم!
از اين و آن عدد قرض مي گيرم ولي باز كه مي شمارم كم مي آورم.از دوستانم مي خواهم كه با من بشمارند. اما يا خسته مي شوند يا تشنه يا گرسنه يا خوابشان مي گيرد يا در آخر آنهايي كه مانده اند هم عدد كم مي آورند.
هيچ كس ناي ماندن را ندارد                         طاقت كم آوردن عدد را ندارد 
سخت است برايشان مدام شمردن و به آخر نرسيدن.و باز هم من را تنها مي گذارند.
باز خودم مي مانم و اين موهاي سفيد كه بايد بشمارمشان تا آخر، مجبورم كه بشمارم.
اگر آخر داشته باشد البته! هر كدامشان با من حرف مي زنن هر كدام از يك روز تلخ با من
سخن مي گويند. روزي سخت كه من آن را با سفيد كردن موهايم پشت سر گذاشتم.
كاش من از همان روز تلخ اول حساب موهاي سفيدم را داشتم.اما من آن روز  شمردن بلد نبودم.
به جاي شمردن همش ونگ مي زدم.شمردن هم كه ياد گرفتم فاييده اي نداشت چون هميشه موهاي سفيد تعدادشان از عدد هايي كه بلد بودم بيشتر بود.
تا ده ياد گرفتم بيستا بودن تا 20 ياد گرفتم 40 تا شدن....
ايراد از منه يا از عددها يا از اونايي كه شمردنو بهم ياد دادن يا از روزها كه همه تلخ و سخت بودن؟
نمي دونم. فقط مي دونم اين منم كه بايد بشمارم. بشمارمشون به اميد اينكه تموم بشه اين شمردن كه شايد روزهاي سخت هم تموم بشه.يعني مي شه؟ تو آيينه پشت سرم هميشه يه رهگذر مي بينم كه رد مي شه و  يه نگاه مي كنه تو آيينه و سرشو تكون مي ده به علامت افسوس.
هيچ وقت باهام حرف نزده بود تا امروز. امروز بهم گفت: خسته نشدي انقدر شمردي؟ گفتم چرا خسته شدم ولي چيكار كنم  بايد بشمارم تا تموم بشه. گفت: ببينم تا حالا موهاي سياهتو شمردي؟
گفتم نه.گفت: مي دوني الان چند تا تو سرت هست؟ سريع گشتم. چقدر سخته.
 پيدا نمي كنم بين اييييييين همه موي سفيد. اهان پيدا شد.وااااااااااااي فقط يكي مونده!
 گفت تا يك بلدي بشماري؟ گفتم معلومه كه بلدم خيلي وقته كه بلدم . گفت پس هر روز تا یک بشمار یعنی فقط همونو بشمار.اصلا از اولش هم بايد هر روز همونو مي شمردي! همون يكي رو،

همونو عشقه....

صلیب برای دراکولا

ممممممممم ... هوممممم.... ههههيييييييممممم .... هههههههههممممممم (يعني دارم يه خواب طولاني مي بينم!)
يه چند سالي هست كه دارم اين خوابو مي بينم! از اين خوابهايي كه ول كن نيست.
از شما چه پنهون كه خودمم دوست دارم كشش بدم آخه هر دفعه يكم پيشرفت مي كنم.
و تو اين كش دادن تجربه هاي جالبي هم بدست ميارم. حالا خواب چيه؟ دراكولا
نه اشتباه نكنين از اين خواب ترسناكا نيست. خيلي هم جديه براي بعضي ها هم غم انگيز!
به به خواب مي بينم تو واتيكانم! عجب كشور قشنگي چه جالبه اينجا.يكمي فقط كوچيكه يعني تنگه!
يه ذره كشوره ولي شولوغ پولوغه. به قول خودمون سگ صاحابشو نمي شناسه.
البته اين جور كه من فهميدم هميشه اينطوري نيست مث كه امروز يه روز خاصه.
ااااا چه صف طولاني اين همه آدم برا چي وايسادن؟! تو خواب به ياد صفهاي خودمون مي افتم
احتمالا صف شير باشه يا يه جنس كوپني ديگه! اما نه اينجا كه از اين خبرا نيست.
از نفر آخر مي پرسم كه، آقا اين صفه چيه؟ مي گه همه براي ديدن پاپ وايسادن تو هم وايسا!
تو دلم مي گم اي بابا پاپ هم صفيه! اما كي حوصله صف داره؟ تازه من براي يه كار مهم تر اومدم.
گيج و ويج مي زدم كه چيكار كنم كه اين پاپو ببينم. يه دفعه يكي زد رو شونم و گفت: آقا دنبال
كسي مي گردي؟ گفتم آره قربونت مي خام پاپو ببينم اونم خصوصي! مي توني يه كاري برام
بكني؟ نيگا نيگام كرد و گفت: خرج داره!!! تو دلم گفتم اي بابا اينجا هم از اين كارا مي كنن مگه؟ دست كردم تو جيبم ديدم به به كلي پول توشه! از كجا اومده نمي دونم. خوابه ديگه هر چزي ممكنه اينم روش.
يه چند تايي اسكن دادم بهشو و بعد نگاه كردم تو چشماش يعني كه رديفه؟ گفت رديفه!
قرار شد چند ساعت ديگه بريم به ديدن پاپ. تا حالا تا اين جا پيشرفت نكرده بودم. خواب داره
جالب مي شه! تق تق تق . بله بفرمائيد. در باز شد رفتم تو. به به پاپ بنديت شانزدهم واس آپ
حالت خوبه خوش مي گذره؟ اونم گفت سلاااااام فادر كانستنتين چطوري پسر؟ من نفهميدم كه چه جوري ما اينقدر صميمي شديم با هم؟!!! اصلا اون كه منو تاحالا نديده بود منم اونو!  خوابه ديگه ولش كن. نشستم روبروش اونم نشست. گفت خب بگو ببينم چيكار داري؟
 گفتم اي بابا دو سه ساله مي خام بيام پيشت نمي شه يعني رخصت نمي دن اين نگه بانا!
 اما اين بار يكيشون بچه باحال از آب در اومد ما رو راه داد. يه چشمك زد و گفت: آره بچه ها
امسال توجيح شدن كه به مردم حال بدن! تو دلم گفتم زرشك نكنه خبر دار بشه من به نگه بانه رشوه دادم!
گفت خب حالا كارت چي هست؟ گفتم از تو چه پنهون پاپي اومدم واسه كار خير و سريع مي رم سر اصل مطلب. اين دراكولا رو كه مي شناسي؟ همين كنت دراكولا رو مي گم؟ يهو قيافش رفت تو هم و گفت: خب؟
گفتم چند وقت پيش اومد پيشم و يه سري حرفا با هم زديم. مث كه ديگه خسته شده از كاراش. مي خاد بياد بين آدما زندگي كنه بهشون خوبي كنه و از اين حرفا از گذشتش هم شديد پشيمونه!
 اومد و از من خواست بيام پيشت صحبت كنم كه يه صليب بهش بدي و قال قضيه رو بكني.
(البته بهش نگفتم كه خودم نشستم زير پاي دراكولا و اين حرفا رو كردم تو مخش!) بسشه بيچاره.
چند روز پيش بردمش پيش دندون پزشكو اون دندوناي نيشو كشيد چند روز ديگه
 هم ميريم واسه ايمپلنت! الانم بستمش به تخت و داره خون خوردنو يابويي ترك مي كنه.
فكركنم اين دفه راست مي گه.سرتونو درد نيارم يه دو ساعتي فك زدم براش و از پشيموني
دراكولا گفتم و از زيبايي ها و اثرات بخشش گناهان. يه نگاه كرد بهم از اون نگاها.تو دلم گفتم پسر
اين جوري كه اين نگاه مي كنه عمرا راضي نشده! خودمو مظلوم تر جلوه دادم. ولي انگار نه انگار
سرمو انداختم پايين و فكر مي كردم به اين كه چرا نتونستم براي اين بدبخت دراكولا يه قدمي بر دارم
مگه اين چه گناهي كرده كه يه صليب ناقابل بهش نمي دن ؟ اين همه آدم تو دنيا كارايي كردن كه اصلا
قابل مقايسه نيست با كاراي دراكولا. خودتون مي دونيد چي مي گم ديگه روده درازي نمي كنم!
تو اين فكرا مي چرخيدم كه يه دفعه پاپ يه گلويي صاف كرد.اههههممم. سرمو آوردم بالا گفتم خب؟
گفت مي دوني چيه؟ .... خرج داره! مخم سوت كشيد يهو.باورتون مي شه اهه پاپ هم از اين كارا؟
گفتم بنديت تو كه اهل اين حرفا نبودي تا اونجا كه من شنيده بودم! يهو قيافش عوض شد با عصبانيت گفت:چه كارايي منظورت چيه؟ با صداي پايين گفتم: رشوه و اين حرفا! با صداي بلند گفت:
 داري كفر مي گي فادر از تو بعيده به يه قديس! به نماينده مسيح! به.... تهمت به اين سنگيني مي زني. اصلا مي دوني همين خواسته تو برات چه عواقبي داره مي دوني اگه خبرش به بيرون درز كنه مي گيرنو دارت مي زنن؟
من كه قاطي كرده بودم گفتم: پس منظورت چيه كه مي گي خرج داره؟ گفت اها... ايني كه بهت گفتم واسه كفاره گناهاشه يكميش هم براي مخارج كليساها يكميش براي آموزش هاي ديني يكميش براي
كمك به كشيش هاي جوون كه دارن درس كشيشي مي خونن يكميش...
 اينجا پريدم وسط حرفشو گفتم : خب خب خب فهميدم خودتو خسته نكن!
 حساب كتاب كن ببينم چقدر مي شه؟ گفت : فادر جان تو كه خودت بهتر مي دوني اين جور چيزا حساب كتاب نداره هر چي بيشتر بهتر.
 اگه ببينيم مبلغ قابل توجه باشه مي تونيم براي اون دنياش هم يه كارايي بكنيم.
 گفتم يعني چه جوري مي شه؟ گفت: مي گم چندتا از اين جوجه كشيشها براش دعا بخونن هر يكشنبه تا براش بفرستيم اون دنيا و راحت تر باشه تو بهشت!عجب پاپه مهربوني شما هم تاييد
مي كنيد نه؟!؟!؟!
دست كردم تو جيبم ديدم به به بازم پر پوله تو خواب ياد سريال كت جادويي افتادم! چه كارا كه نكرد اون يارو با پول هايي كه كت مي داد بهش! يه بسته دوتا سه تا در آوردم گذاشتم جولوش. يه نيگا كرد بهم
 كه يعني بيشترش كن منم دو تا بسته ديگه گذاشتم روشو گفتم با ما به از اين باش بنديت جيگر طلا!
پولا رو برداشت و رفت تو يه اتاقي كه تاريك بود و من نمي ديدم توشو. اومد بيرون با يه صليب تو دستش.
گفت: بيا بگير حله! صليبو گرفتم سريع يه نگاه به پشتش كردم با خط زيباي نستعليق نوشته بود:
 بدين وسيله حكم بخشودگي كنت دراكولا توسط پاپ بنديت شانزدهم اعلام شده و ايشان زين پس
مي توانند به تمام كليساهاي دنيا رفته و به عبادت بپردازند!(اگه شما فهميديد چي نوشته منم فهميدم!!!)
منو مي گي انگار بهم تيتاب دادن خر كيف شدم. يه روبوسي با پاپ كردم و جنگي برگشتم كليساي خودم.از پله ها عين بنز رفتم بالا تا به اتاق دراکولا رسیدمو در و باز كردم.بلند گفتم ببين درا جون برات گرفتمش ببينش! درحالی که بی رمق رو تخت خوابیده بود سرشو برگردوند با چشماي درشتش اول يه نيگا به من كرد بعد يه نيگاه به صليب. گفتم ببين اينجا اسمتو نوشته همه چي حله. چشماش پر اشك  
شد بغض كرده بود با نگاش بهم مي گفت: دوستت دارم فادر.(شایدم من اینطوری فکر کردم!)
چشماشو بست سرشو برگردوند رو به پنجره اتاق.... رفتم بالا سرش دستمو گذاشتم رو دستش گفتم:
ديدي گفتم مي شه! ديدي همه چيز با گفتمان حل مي شه ديدي براي تو هم مي شه صليب گرفت و گناهاتو پاك كرد آره تو اين دنيا همه چي ممكنه فقط كافيه از راهش وارد بشي حتي پاپ هم آره ....
 داشتم اين حرفا رو واسش مي گفتم كه يهو حس كردم دستش سرده رنگشم سفيد شده بود.
 دستمو گرفتم جولوي بينيش سرمو گذاشتم رو قلبش... هيچي!
آره درست حدس زديد دراكولاي خواب من مرده بود ... بالا سرش نشستم زار زار گريه می كردم.
به خودم مي گفتم: ببين چيكار كردي فادر؟يه افسانه 500 ساله رو نابود كردي با اين كار.
 هي نشستي زير پاي اين پير مرد كه بيا و ترك كن بيا من ميرم برات صليب مي گيرم.... اينم نتيجش!
 حالا چه جوری مي خاي جوابه دوستاش طرفداراش مريداش و بدی؟
 اصلا كي گفته همه بايد صليب داشته باشن كي گفته كه تو بايد دنبال پاك كردن گناهاي بقيه باشي؟ ها؟ کی گفته که تو تشخیص بدی کی گناه کار و کی نیست؟ اصلا مگه مطمئنی که تو و راهی که میری درست و راه بقیه غلط .... اصلا تورو چه به اين غلطا بشين تو كليسات دعا تو بخون چيكار داري به اين كارا؟ (چه بده كه من آخره همه خواب هام به غلط كردن مي افتم!)
تو اين فكرا بودم كه ديدم يه قناري اومدلب پنجره نشست شروع كرد به آواز خوندن...
فكر كردم واسه دراكولا داره مي خونه اما نه...بازم زنگ موبايلم بود كه مي گفت پاشو....
برعكس هميشه اين بار تندي پاشدم و ازش تشكر كردم كه منو از اين كابوس نجات داد!
 چه خوب كه همش خواب بود وگر نه .....

سنگان- من و مرتضي

طلوع-قله دارآباد

پناه گاه جبهه غربي دماوند

پناهگاه دماوند-جبهه غربي-

رويايي ترين عكسي كه از مرتضي گرفتم